- سفر هميشه با من است ..
در جاده هايي كه قرار را از آدم مي گيرد و بوي بيگانگي را در بيكرانگي حيات ما مي دواند
- قطار كه سوت كشيد ميان ذهنم تصوير وسيعي از كوير جوانه زد و خودش را در خاكستر سلولهايم دواند . مي خواستم در همان لحطه نخست باور نا اشنايم را ازكويربنويسم اما راستش بيشتر از آنكه تصورش را بكنم خودم را رها كرده بودم . تصوير هاي پي در پي از وحشت . ترس يا طلب هيچكدامش نمي تواست عمر مداومي داشته باشد.
و كوير همچنان بيگانه در باورم مي زيست....
- مي خواستم بنويسم هفته پيش رفته بودم كرمان ويزد. و بنويسم هيچ چيزي سفر نمي شود، هيچ چيزي رها شدن براي خودمان بودن نمي شود. بنويسم كوير با آن آسمان جادويش آدم را سحر مي كند بنويسم ..بنويسم...اما راستش حالا كه بوي دود تهران به دماغم رسيده اين حس دروني شده كوير از من جدا نمي شود ..
- پوپر می گوید: آينده بسيار باز است و به ما بستگي دارد ، به همه ما بستگي دارد ، به آنچه من و شما و بسياري مردم ديگر مي كنند ، امروز ، فردا ، پس فردا ، و به آنچه مي كنيم بستگي دارد ، به ديدگاههاي ما و خواست هاي ما بستگي دارد ، به اميد ها و بيم هاي ما ، به اينكه ما جهان را چگونه مي بينيم ، و به اينكه چگو نه فرصت هاي آينده را ارزيابي كنيم.
وحالا که به میمندرسیدم اینکلمات درجلوچشمم رژه میروند
- میمند ،تاریخ بیجان کویر که با نفسهای مدرنیته آلوده شده است.
قرار نبود برویم میمند . برنامه عوض شد(خب برنامه خیلی سنگین بود....اینقدر که ما حتی یه دونه عکس هم نگرفتیم!!!!!!!!!!)
میمند میمیند میمند ، جالب ترین قسمت برنامه این روستای چند هزار ساله بود با آدمهایی که از خود بودنشان سالها فاصله داشتند و شاید این مساله بیشتر از خانه های که در دل کوه کنده شده بود و صاحبانشان اصلن نمیدانستند از چه کسی و چه هنگام به آنها رسیده است برایم مساله بود.
مردم روستا که شاید جمعشان به صد نفر هم نمیرسید الگوهای رفتاری تازه ای را تجربه میکردند . رفتارهایی که به سبب افزایش مسافران و قرار گرفتن محل سکونت وحریم خصوصی زندگیشان در بازدید عمومی متظاهرانه جلوه میکردند که جالب تر باشد و برای بازدید کنند غیر واقعی تر جلوه کند. از آنجایی که این خانه ها دردوره های مختلف تاریخی استفاده های متفاوتی راتجربه کرده بودند درحال حاضر وجود مسجد یاحسینیه یکی از استفاده های عام بود و روحانی حسینیه دریکی از خانه ها بدون اینکه کسی پای وعظش نشسته باشد درحالی که سرش را به بیرون و تماشای مردم کج کرده بود خطابه میخواند...کار مردم روستا فروختن گیاهان دارویی و کشک و بادام بود و انهایی که به نوعی توانایی ارائه محصولی را نداشتند به شغلهای کاذبی همچون فروختن سی دی دربین مسافران میپرداختند. این نوع زندگی بیان هویت دوگانه را داشتند و شیوه های غلط برنامه ریزی توریستی که مکانهای گردشگری و ساکنان آنجا را از هویت اصلی خودشان دورمیکند .
حالا میمنداز خودش دور است . انجایی که قراراست یاد آور روزهای طلایی باشد به خرابه هایی پر از وحشت ودلتنگی و بی تابی بدل شده است.
زندگیهای مصنوعی آدمهای تصنعی و آداب و رسوم فراموش شده .و به قول لیلا این خانه سیاه است.
رویکرد صحیح در مباحثه اینطور است که بگویید شاید من اشتباه میکنم و شما برحق باشید یابالعکس درهرحال ما هردو امیدواریم بعد از بحث مسائل را روشنتر ببینیم و این فقط تازمانیست که بدانیم نزدیک شدن هردوی ما به حقیقت مهمتر از روشن شدن کدامیک بر حق بودن است.