ساعت پنج بامداد روز پنجم خردادماه سال 1287 در عمق 360 متري زمين کاوشگران در مسجد سليمان به نفت رسيدند و فواره‌هاي نفت براي نخستين بار در منطقه‌اي از خاورميانه تا ارتفاع 15 متر چنين جوشان از دل زمين جهيدن گرفت و مسجدسليمان به سرعت به شهري پيشرفته و مدرن با داشتن ده‌ها منطقه تفريحي و رفاهي شکل گرفت و به شهر اولین ها معروف شد چرا که اولین سینما، اولین استادیوم، اولین فرودگاه و… ساخته شد و همچنين كانوني براي اشتغال و درآمد زايي براي كشور ايران تبديل شد و افراد فراواني از نقاط مختلف ايران و حتي هندي‌ها و پاكستان‌ها براي اشتغال به اين شهر سرازير شدند.

شايد به مخيله هيچ‌كس خطور نمي‌كرد كه اين شهر ثروتمند نفتي تا سال 1390به شهري با مشكلات عديده براي زندگي عادي تبديل شده باشد و شايد بسياري از كساني كه براي كسب شغلي پردرآمد به اين شهر مهاجرت كردند فكر روزي را نمي‌كردند كه فرزندان و نوادگان آنان با اشتياق كامل مهاجرت از اين شهر را به سكونت در آن ترجيح دهند و مسجدسليمان به روزي برسد كه بوی نشت گازهای سمی که از ورودی شهر به استقبال می آیند جایگزین بوی گل های بابونه شده، بوی گلهایی که برای تمامی مردم آنجا نوستالوژی عمیقی دارد.

هیچگاه فراموش نخواهم کرد روزی را که همچون بقیه ساکنان مجبور به ترک آن شهر”اولین ها” شدیم، گریه مادرم، بغض پدر، دوستان کودکی ام … همه و همه در ذهنم باقیست. هیچ وقت آنها را نبخشیدم به خاطر فرار از آنجا، اما آن روزها نمیدانستم گاز هیدروژن سولفوره یکی از مرگ‌آور‌ترین گازهای همراه نفت است که از چشمه‌های خود‌جوش نفت در این منطقه متصاعد می‌شود و یک ‌بار تنفس عمیق آن برای مرگ یک موجود زنده کفایت می‌کند و امروز فقط از آن دیار خبرهاي انفجار و صدمات جاني اقوام و آشنایان به گوشم میرسد(ناله نفتون - پرفرمنس امین روشن به همراه ویدیو بابک کاظمی)

-        5 خرداد، ساعت 5 میدان سلماس... البته دیر میرسم و سهمم می شود بوی گازی که پیچیده است میان سالنی که دور تا دورش پر است از کپسول های گاز نقره ای رنگ بوتان، چندتا شلنگ گاز ابی رنگ که روی زمین ولو شده است ویک مکعب وسط سالن که با داربست شکل گرفته وحجمش پر است از کپسول های گاز، چند مرد جوان که لباس احرام پوشیده اند و دور مکعب چرخ می زنند تصویرهای ویدیویی از استخراج نفت روی چهار ضلع دیوار و صدای سازی که ...

روایتی از استخراج نفت، بچه های اهوازی شور و شوق بیشتری برای دیدن دارند و می توان گفت حس نوستالژی برایشان تداعی می شود...جمعیت زیادی از بوی گاز بیرون ریخته اند. از پله ها که پایین می روم تصویر آتشی که روی دیوار زبانه می کشد جلو چشمم قد می کشد. پسر جوانی برای خانوم میانسالی فضا رو با شور و شوق توضیح می دهد شلنگها را بلند می کند و آن سازی که چیزی شبیه پوست گوسفند را نشانش می دهد... نیم ساعتی بیرون از ساختمان به اتفاق بسیاری دیگر می ایستیم تا اجرای دوباره اش را ببینیم. اما انگار وجود بوی گاز نفس بازیگران را گرفته و به همان تنها اجرایشان اکتفا کردند