وقتی قرار است...

وقتی قرار است که یکبار زندگی کنیم

وقتی قراراست یکبار این مسیر را برویم . این مسیر را که هرباردر حکایتی گرفتارمان می کند

وقتی قرار است یکبار برای همیشه تصمصم بگیریم و در پاسخ به این چراهای انتخاب. بگویم برای اینکه  می توا نم و می دانم گام بر می دارم و...

وقتی قرار است یکبار زندگی کنیم ؟؟؟؟؟    یکبار فقط خدایا ... همین یکبار  همین یکبار.... ( کم نیست!!؟)

یکبار من متولد می شو م

              

یکبار من هفت سالم می شود ...

یکبار من نه سالم می شود و یکبار بیست سالم می شود  یکبار بیست و پنج سالم می شود و .... خدایا فقط یکبار ؟؟؟؟؟؟

چرا ؟ اخه من چرا باید یکبار تجربه کنم ؟ یکبار تجربه کنم دارم بزرگ می شوم ؟ یکبار بفهمم  نادانی مرگ است ودانایی درد ... درد به بی زبانی به در ک نکردن به ....

وقتی قرار است فقط یک سمیه باشد یک سمیه متولد ..... که زود دلش می گیرد دلش می ترکد زود بهانه می گیرد زود همه چیز را فراموش می کند . زود حالش خراب می شود .دیر ..... دیر می شود همه چیز برایم خدایا ..

وقتی قرار است یک بار متولد شویم   بعد این همه آرزوهای بزرگ و ادمها ی کو چک و ...

بیخیال خدایا

بی خیال همه چیز

بی خیال امروز

بی خیال آن روزها

بی خیال رهایی

کوه می رویم که نمیریم

که دوباره ، که سه باره که ..... متولد شویم

متولد شویم ...در هیچ

آخر وقتی قرار است آخر انسانیت تهی بودن با شد!!!؟ حالا کوه و کویر و دهج و غار ایوب و الیمستان و ابشارهای شوش و دل آشوبیهای جنگل،زندان اسکندریه و.. ...

بیخیال ارتفاع بی خیال قله .. بیا همین روی سطح خاک نفس بکش .

چه فرق می کند .

دوباره درد می کشیم واز تولد خبری نیست ...

خدایا قراراست ما فقط یکبار متولدشویم ؟

انجایی که غرق در اثبات وجود ذات اقدس بار یتعالی هستیم  و به مساله جبر و اختیار می رسیم ......

اه بازهم از این بحثهای گنگ فلسفی (خب  شرو ع نکن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

اگوستینوس وقتی در کنار رودخانه آرنو لبهای معشوقه اش را میک می زد می فهمید خدایی هست و قرار است برود و اسقف هیپو شود  و اعتراف کند ان لحظه روی پل که  داشت فلوریارا بغل می کرد صرفاً این حس لعنتی مردانگی بود که ...اما نمی توانست دست از  سر ان لبها بردارد و...و فقط گفت « زند گی کوتاه است .....» . اه اسقف اعظم ... تا کی قرار است اعتراف کنی ؟؟؟

                            

وقتی قرار است یکبار متولد شویم و جنس تنهایمان را در فضایی که آکنده از سنگهای بی قیمت است  نشکنیم چقدر ادم بودنمان مهم می شود .

خدایا واقعن فقط قراراست یکبار متولد شویم ... فقط یکبار  فقط یکبار ...؟

صفحه برفکی

-          در تقويم  ما ايراني ها  يا بهتر است بگم در تقويم صدا وسيماي ايران ما  سه دوره مهم وجود داره كه تلاش مي شه تا  به بهترين نحو مردم رو سرگرم كنند .ماه رمضان – دهه فجر – و تعطيلات نوروز . اين سر گرمي ها همشه دقيقه 90 است و اكثراً هم فقط يك عده خاص هستند كه به ساختن اين فيلمهاي سفارشي دست مي زنند  كه در اينجا من قصدم بيان اين حرفها نيست .

-          وقتي قرار است نويسنده بازيگرو ..... همه فيلمها يكي باشد ان وقت من با جرات بيشتري مي توانم همه سريالهاي شبكه 1و 2و... را يك كاسه كنم و در موردشان صحبت كنم.

-          شايد 12- 13 سال پيش بيشتر سريالهاي تلويزيون همينطور هم كه از اسمشون بر مي امد مانند پدر سالارو پهلوانان نمي ميرند و ... حول يك خانواده پدر سالار مي گشت. يك پدر كه همه چيز را تعين مي كرد و قدرتش را از نام و از فرهنگي مي گرفت كه سالها پشتوانه اش شده بودند . پدر ها ي مقتدر كه حواشون به ذعم  خودشون به همه چيز بود اما ناگهان تكانه هاي مدرنيته آنها را تكان مي داد فرزندان مدعي و دنياي دوباره سازي شده اي كه سهم آنها مساوي قلمداد كرده  بود و نه بعنوان يك ارشد . بزرگ و همه فن حريف و انديشه برتر .

-          اين تصور انديشه برتر كه در نزد خانواده هاي ايراني براي پدر، مادر( البته خيلي خيلي كم) وجود داشت در سريالهاي تلويزيوني آن دوره شكسته مي شد. نشان داده مي شد كه "ذائقه هاي" مختلف و "تفاوت"  آنقدر خودش را گسترش داده و انقدر جاذبه و قدرت پشت آنها وجود دارد كه ديگر" انديشه برتر" و حتي " انديشه برتر ساختگي" ديگر وجود ندارد. پدر هاي عصباني ، خيالهاي ناآرام . مادران دودل ، دلهره دار و مبهوت و...

-          حالا خودمان را كه بكشيم آنقدر كه توي تعطيلات نوروز 89  روي كاناپه اي لم دهيم  جلو تلويزيون و منتظر شويم تا ساعت 22:15  شود و داستان زندگي يك عده آدمهاي را ببينيم كه هر روزه  ممكنه خيلي از انها را مرور میکنیم.

-          تقي تاكسي ، خيري، آهو خانونم ، نادر، مريم ، آقاي معلم ، آقاي فرشته و....

من عاشق تيپ تقي تاكسي شدم . يك دنيا حرف از كلاه شاپوش تا آن زير پوش آبيش و تاكسي بسيار آدم كشش  مي توان گفت .. با خودم مي گويم يعني يك پدر اينقدر مي تواند متعارض باشد؟!. وقتي پدر مريم را مي بيند مي گويد كه من باباي نادرم (با افتخارو  ذوق مرگي خاصي كه چشماش داره مي تركه ) بعد ادامه مي ده  كه البته نادر دزد هم هست!!!!!!!!!!!!!!

اصلن من چشمام وق زد بيرون وقتي كه  مي بينم احساس پدره نسبت به پسرش هم در مورد خوبي و هم بديش يك اندازه است . آخه خدايا اين نويسنده محترم اين  كارگردان كاردان  اين اين .. اين همه آدمهاي كار بلد پشت !!!؟! دوربين چطور اين شخصيت رو ساختن !!!!!!!!وايييييييييييييي . يعني اين پدر حتي حاضرنيست يك بار از پسرش حمايت كند .( واین آخر هم کهخ دوتا ماچ آب دار می کنه به قول خودش دوباره دارد در همان دوگانگی دست و پا می زند)برچسب دزدي بر چسبي كه  پدر با طيب خاطر اين  به فرزندش مي دهد . و قبول می کنه بدون حتی شکی و یا

...

-          از تقی تاکسی و خیری و زن بابا که قصد داشتن براش زن بگیرند تا رفت و روب کنه و لباس بشوره و غذایی و حالااااااااااااااااااااااااااا این اواخر فهمید تنهایش رو هم پر کنه ( که البته کاش همین اندازه که به تنهایی آقایان سالمند توجه میشد به تنهایی زنان سالمند و بی سرپرست هم بدون حاشیه های همیشگی توجه می شد) بگذریم .و از مصاحبه بسیار تحویل گیرانه صدا و سیماکه همه  افراد مصاحبه شوند از فیلمها راضی خوشحال  و سر خوش بودند و پشتسر هم تکرار می کردند فوق العاده بود؟؟!!

-          میرسیم به اینجا

-          به همین جا که....

-          هنوزهم درگیریم(البته در گیر بودن بد نیست ).درگیر رابطه هامون ، به شکل بسیار سطحی وگاهن سنتی ...

خیال این مسیر باتوست وقتی میان انبوه آب و خاک در تکاپوی دویدنی.... دویدن به هیچ .دویدن به آنجایی که محال میشوی

به آنجایی که هوس میکنی از خودت به شرط تمام وابستگی ها کنار بکشی...

                 

                 

 اثرموردیلو کاریکاتوریست ارژانتینی