انسان ها به گونه های متفاوتی شهررا تجربه می کنند. آنها متناسب با شغل، جنسیت ، مذهب، نژاد و زبانشان... و حتی می توان گفت متناسب با تیپ ظاهری شان با شهر ارتباط برقرار می کنند.آن را محله محله می کنند و در جایی سکنا میگزینند ومبادله می کنند که بتوانند به بازسازی هویتی خویش بپردازند محله های شهری با این ویژگی ها شکل می گیرد و شهروندان و ساکنان محل غالبا افراد آشنا را از غریبه جدا می کنند. افراد در تلاش هستند تا هویتی را بسازنند که بیشتر به آن تمایل دارند و بیشتر راغب هستند تا دیگران آنها را اینگونه قلمداد کنند.
ترم گذشته سریکی از کلاس هابحث جنجال برانگیز "مشاغل زنان در جامعه ایران" موضوع کنفرانس یکی از دانشجوها بود. با وجود اینکه همگی متفق و قول بودند که زنان به نسبت کار، انرژی و تلاشی که می کنند دستمزدها و جایگاه های شغلی مناسبی ندارند اما یکی از پسرهای کلاس با اصرار وصف نشدنی و هیجان بی حدی می گفت: اصلا چه معنی دارد که زن بیرون از خانه کار کند؟... اول فکر می کردم شوخی می کند و شاید می خواهد کمی به قول معروف "حرص دخترا رو در بیاره..." اما وقتی دیدم خیلی جدی روی موضعش پافشاری کرد و ادامه داد که مردی که چشمش به دست زنش باشه مرد نیست ... چطور یه مرد می تونه ادعای مرد بودن داشته باشه و بعد اجازه بده تازه عروسش بره بیرون از خونه کار کنه... ( راستش به این قسمتها که رسید نه تنها من که تمام کلاس داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم ومن با چشمها ی گرد شده نگاهش می کردم ... تا حرفش تموم شه ) بیشتر تعجب ما نه به خاطر حرفها که به دلیل تیپ ظاهری به روز ایشان و نحوه برخوردش بود ... وقتی می دیدم که آدمی که پیرهن جذب مردانه می پوشد و شلوار جین می پوشد و دوتا دکمه بالای پیرهنش راباز می گذارد و یک زنجیر به گردنش می اندازد و در خوش و بش کردن با دخترا چیزی کم نمی گذارد ... راستش با این طرز فکر کمی متفاوت است...
شهرهای ماهم مثل آدمهایش شده متفاوت با ظاهری که گویای هیچ باطنی نیست . وقتی به همدان بیایی آن هم اگر شانس بیاوری و از سمت تهران بیایی که خیلی توذوق آدم نزند ، می بینی در متراکم ترین نقاط شهر و سنتی ترین محله ها مثل "ذوالریاستین" و "بین النهرین "... پاساژهایی مدرن که سر به فلک کشیده اند در کنار خانه هایی که هنوز تیر و چوب هایشان به پاست و زندگی جریان دارد و با چند متر پارچه یا گونی تلاش می کنند تا حوزه خصوصی زندگی شان را حفظ کنند...داریم گذار می کنیم انگار!... اینقدر طولانی ...