-        میدان دانشگاه ساعت 7 عصر...کنار فروشگاه سی سی...

زنگ میزنم به مینا که منتظرش هستم. عذرخواهی می کند برای اینکه 2-3 دقیقه ای ممکن است دیر کند. تا سر خیابان طالقانی قدم می زنم تا این 3 دقیقه را پر کنم ... گوشی ام زنگ می زند.... می بینمش جلو پایم ترمز می کند و می رویم تا غروب دوشنبه ( روز شانسم ) را با هم باشیم... هرچند که خیلی موافق این نیستم که همه خانمها تفریح را بازار و خرید می بینند اما واقعن پیدا کردن یک دوست آن هم از جنس خودت  که بشود با او تفریح را در طبیعت بودن، ورای تمام قیل و قال و روزمرگی دید این روزها برایم سخت شده بود ...

-زندگی سلاااااااااااااااااام ...

- می رویم سمت جاده حیدره ... بوی علف و دیدن بساط ها کنار جاده حسابی سرم را گرم می کند...

یاد جمله واتسلاو می افتم" من نجات پیدا کردم. بنا به اراده تقدیر . اگر تقدیری در کار باشد ، چون اگر فرض کنیم تقدیری وجود دارد ، باید از جایی ناشی بشود...بگذریم. چیزی که مهم است واقعیات است و واقعیات این است که من غرق نشده ام.

-        صدا: دارم غرق می شوم.....

-        واتسلاو: لاف می زند باید مرا می دیدید موقعی که داشتم غرق می شدم

-        صدا: کمک......."[1]

-        برای کشف جاده­ای تازه می زنیم به دل کوه ... شاید هم تپه ... همدان را از همان بالا دید می زنیم .... شروع می کنم به نفس کشیدن مداوم و کیفور شدن و قناعت به همین تپه  از دو ماه پیش که رفتم الوند تا حالا کوه نرفتم ...( خدایا چقدر دلم می خواد کوه برم ، شب بمونم کوه و اتیش درست کنیم ... و هی حرف بزنیم و هی چایی بخوریم وسوپ عدس درست کنیم و بعد تخمه بشکنیم و الکی حواسمون نباشه بیافته توش... هی فلسفه بافی کنیم و الکی الکی به خدا، به وجود نازنینش گیر بدیم، چقدر دلم برای بچه های سیالان تنگ شد... برای لی لا برای می ترا برای  تارااااا عزیززززم برای لادن برای مهشید برای ستاره .... برای اون شبی که رفتیم نویس و ماه رمضون بود و چقدررر خوش گذشت برای فاطمه عزیزم که امروز عروس شده و من یک قاره و یک اقیانوس ازش دورم ... ) مینا حسابی غافلگیرم می کند رز قرمز جلو صورتم می گیره ... می پرم بغلش و می بوسمش... واااااو ...

-        زندگی همنیه دیگه آدم باید راه بره نفس بکشه ... دوست داشته باشه و... زندگی همینه( امشب مشق شبمه باید یک دفتر 40برگ از روش بنویسم)



[1] نمایشنامه واتسلاو- نوشته اسلاومیر میروژک- داود دانشور