...
راهی بزن که آهی برساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
- خیالم را می ریزم روی حاشور جاده، میشود خط سفیدی که میپیچد دور کوه و دور سرم دور می زند می زند به سیم آخر و صدای آرامی که توی گوشم می خواند:
به سکوت سرد زمان / به خزان زرد زمان/ نه زمان را درد کسی/ نه کسی را درد زمان/
- دورمی شوم از اصرار 16 سالگیم که روی یک مشت کلمه از حماقت من بالا می رفت. حماقت یک مشت کلمه ، که فوج فوج روی باکرهگی ذهنم تلو تلو می خورد ، پخش می شد میان صفحه سفیدی و در نی نی چشمانم می رقصید ... حس عجیب آفرینش در بی ارادگی محض و تسلیم بودگی کلمات... جان میگرفت روی حرکت حروف، روی بازی وزنها و من مثل آفریدگار غرق در شادی خلق یک پاره از تنی که روی زبانم مسخ می شد... دور میشوم از دهشت دیوارهای فرو ریخته از راههای رفته و این ابتدای تلنبار حادثهای بود که دور سرم چرخ بر می دارد... دارم دور می شوم از شهر از شهر ، از شهر
- "از همدان همان اندازه دورم که تو دوستش داری..."
رویکرد صحیح در مباحثه اینطور است که بگویید شاید من اشتباه میکنم و شما برحق باشید یابالعکس درهرحال ما هردو امیدواریم بعد از بحث مسائل را روشنتر ببینیم و این فقط تازمانیست که بدانیم نزدیک شدن هردوی ما به حقیقت مهمتر از روشن شدن کدامیک بر حق بودن است.