<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بدون مجوز</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/</link>
<description>پراکنده گویی ها و...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Nov 2009 14:18:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#336600 size=5&gt;خدا  انسان را آفرید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#336600 size=5&gt; تا آن بلندیها را آب کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#336600 size=5&gt;من به لهجه صفر نزدیکم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#336600 size=5&gt;و تو به ستاره می شوی نزدیکتر...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(نادر حقی)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 14:18:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چادر</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>- اولین باری که چادر سرم پوشیدم کلاس اول راهنمایی بودم .مدرسه ای که ثبت نام کرده بودم چادر رو اجباری کرده بودن و ما درواقع تعهد داشتیم که حتمن با چادر وارد مدرسه بشیم .هرچند در فضای شهرستان چادر جزءلاینفک زندگی زنان است اما من با این تغییر زود هنگام نمی تواستم کنار بیام برای همین هم با خواهرم که دوسال از من بزرگتر بود با هم به مدرسه می رفتیم و تا دم در مدرسه چندین بار چادرم رو باد می برد و او مجبور بود دنبالش بدو جمعش کنه و بده دستم کلی هم سرم غر بزنه که چرا نمی تونم از عهده یک چادر سر کردن بر بیام . ولی خب واقعن نمی توانستم با این کراهت چند متری کنار بیام .اون سال سال بدی بود  چون حتی مجبور بودم مانتو صورتی که اول سال خریده بودم را هم نپوشم چون مربی پرورشی مدرسه به خاطر مانتو صورتی که تا نوک پاهام بلندبود بارها به خانه فرستاده بودم .هرچند سالهای بعد سعی کردم برای خودم فلسفه بافی کنم که چادر وسیله خوبیه  اما این قضیه همیشه در پس زمینه ذهنم وجود داشت که چرا باید چادر وسیله خوبی باشه و لباس مناسبی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 408px; HEIGHT: 294px&quot; height=475 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://amin.doorbin.net/images/20090408164512_48.jpg&quot; width=800 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چند سال پیش در دانشگاه شهید بهشتی دیدم که یکی از بچه های گروه تاریخ که طبقه بالای گروه فلسفه بودن و همیشه با لباس های متنوع و بدون چادر می دیدیمش یک چادر رنگ و روپریده و مندرس سرش کرده . برام خیلی عجیب بود که آدمی که این همه به تیپش می رسه چه طور چنین لباسی تنش کرده .القصه ..با بچه های گروه به شور نشستیم که چه اتفاقی افتاده و.... یکی از بچه ها که با این خانم رابطه داشت گفت : حراست گرفتنش ( البته نمی دونم سر چه جریانی ..) و جزء قوانین حراست که در این صورت که پرونده ای منکراتی تشکیل میشه به انضمام ان باید خانم خاطی چادر سرش بپوشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- چادر پوشیدن برای بعضی آدمها عادته  یک وسیله ای که ارزشی فی ذاته نداره اما چون در جامعه ای هستن که بودنش از قبل بوده حالا هم هست  احتمالن بعدن هم خواهد بود.و وجودش در روند زندگی این آدمها تاثیری نداره .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چادر پوشیدن برای یک عده دیگر اجباره . برخی از نهادهای حاکم لزومش را از نان در سفره خالی واجب تر می دانند چون تنها وسیله ای است که به زعم آنها می تواند مردان را از گناهان صغیره و کبیره برهاند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.dukht.com/upload/Image/news/abaya2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چادر پوشیدن برای عده ای از خانمها یک نوع منزلت اجتماعی به همرا ه داردو در واقع آنها را به درجات عالی ترقی بدون صرف انرژی و هزینه می رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چادر پوشیدن برای عده ای ارزش است .احساس می کنند اگر چادر بپوشن از بسیاری از آرمانها و ارزشهای دینی و ملی دفاع می کنند . چادر برای این عده همراه با ایدئولوژیست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چادر پوشدن برای یک عده احساس امنیت است . عده ای این ۴ مترو نیم پارچه را به سر می کشند تا در برخی اماکن و محله ها احساس امنیت کنند . اینها چادر را ارزشی نمی دانند آن را مانند لباس های دیگر تلقی میکنند . مثل اینکه در یک مکان رسمی نوع پوشش با مکان غیر رسمی فرق می کند . این عده فقط به عنوان یک لباس نگاه می کنن و ارزش آدمها را از این طریق محک نمی زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- روایت دیگری هم از چادر وجود دارد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نهادهای رسمی و اموزشی تلاش می کنند تا سالانه با چاپ هزاران نسخه کتاب و مجله و مقاله و فیلم در ترویج امر حجاب و خصوصن اهمیت پوشیدن چادر تبلیغ کنند اما مسیری موازی آنها حرکت می کند که این نگرش را به چالش می کشد.نمونه اش را در دانشگاه  ها ذکر کردم . علاوه برآن اصولن هرگاه زنی خلاف کند . در دادگاه باشد .در زندان باشد و.... چادر سرش می کنند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا چادر برای آدمهای خوب -درستکار - لایق - متین و... یا برای زنان شیاد و دزد و فاسد و روسپی و ...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 14:58:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رسانه ه ه ه ه </title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;مارشال مك لوهان يكي از متفكران بزرگ قرن بيستم در زمينه ارتباطات و فرهنگ بود. اوبه ابداع دو مقوله پرداخت كه هردوآكادميك و موردتوجه عموم بودند . يكي “ دهكده جهاني “ كه به افزايش همگرايي فرهنگ جهاني اشاره ميكند و ديگري “ ارتباط “ كه در مورد تكنولوژي ارتباط است . او خود در زمينه ارتباطات بسيار مطلع و خلاق بود و براحتي خلا بين دانشگاه و فرهنگ عموم را پر كرد . فعاليت وي در مركز فرهنگ و تكنولوژي تورنتو و سابقه دانشگاهي اش در سال هاي 1960 او را بسيار مشهور نمود .&lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;مك لوهان مي گويد پيشرفت بشر دو عصر را پشت سر گذاشته است : عصر اوليه كه قبل از ارتباطات انبوه بوده و عصر صنعت كه در قرن 15باساخت دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ آغازشد&lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;به عقيده او قدرتمندترين نوع ارتباطات زبان است . بعد ها پير تروداو كه قبلاً نخست وزير كانادا و از طرفداران نظريات مك لوهان بود در نامه اي به گفته هاي مك لوهان اشاره مي كند.آثار مك لوهان منتقدان زيادي دارد . مانند تمام نوگراها ، او بر تأثير فوري دستگاه چاپ بسيار تأكيد داشت و اثرات نوشته هاي قبل از گوتنبرگ را كم اهميت گرفت . بطور خلاصه او تأكيد زيادي بر تكنولوژي داشت و به دانش مورد نياز براي استفاده از آن توجه كمتري مي كرد. تأكيد بسيار او بر رسانه بدين معني است كه در زمان مك لوهان اشكال ديگر تكنولوژي ناديده پنداشته شده اند . احتمالاً تحولي كه در انجام مسافرت ايجاد شد تأثير بيشتري بر دهكده جهاني داشته است تا انقلاب ارتباطات .&lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;جالب است كه بدانيد مك لوهان نتوانست توسعه انقلاب كامپيوتر و اينكه چگونه مردم بوسيله آن توانايي بكارگيري و كنترل رسانه ها را قبل از اينكه به دستشان برسدخواهندداشت راپيش بيني نمايد.&lt;IMG height=185 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.learnkey.com/elearning/images/product_categories/compfund.jpg&quot; width=334 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt; - روز چهارشنبه رفتم نمایشگاه رسانه های دیجیتالی . ... &lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;یکی از غرفه ها درمورد زنان بود و سعی کرده بودندکه مسائل زنان را در حوزه های مختلف رسانه ای کنند و سایتی  مختص به زنان راه انداخته بودند و به دنبال مشتری بودن تا از هر دری در مورد مسائل زنان صحبت کنند . هرچند وارد شدن  به فضای نمایشگاه امسال تغییرات قابل تو جهی داشت و تا انجایی که مشخص بود بشتر به دنبال اشاعه  فرهنگ حاکم در قالب رسانه ها بودند.... اما به هر حال نمایشگاه &lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt;درهای تازه ای را بروی ذهن آدم می گشاید ... هر چند به سختی می توان گفت که چه درهای !!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=style4 dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 04:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غرابها</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ffffcc&gt;...و اینچنین بود و بود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;که ناگهان خبر آوردند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;غرابهای سفیدی هم پیدا شده است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;و دیده اند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt; که روی کنگره های خراب قیصری ویران &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;غرابهای سفید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;نشسته اندکنار غرابهای سیاه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;غرابهای سفیدی با همان قواره و قارقار و غیره وغیره ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffcc&gt;ضیاء موحد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 12:48:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنسیت و نقد</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>-&quot; از دامن زن مرد به معراج می رود &quot; &quot; در کنار هر مرد موفق یک زن هست &quot;. همیشه با این جمله ها نمی تونستم کنا ر بیام این عبارات گوشه ای از ادبیات عامیانه و حتی شاید رسمی ما باشه که به وفور در مکالمات روزمره تکرار و تکرار می شه .و این حاکی از سایه سنگین روح مرد سالارانه فرهنگ و کشور ماست که همیشه موفقیت و پیروزی را مختص به قشر مردها دونسته و زن را به عنوان یک وسیله یا نردبان برای تعالی و صعود مردها مهم دونسته و اینکه آیا خود زن ها می تونند به موفقیت برسند یا نه حکایت دیگریست .زنان ایرانی برای بروز و نشان دادن توانایی های خودشون تلاشهای زیادی کردند  اما متاسفانه نگاه تقدس مابانه به زن از گسترش ان جلوگیری کرده . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 390px; HEIGHT: 238px&quot; height=374 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.siemorgh.nl/images/simin%20daneshwar%20wa%20jalal%20al%20ahmad1.jpg&quot; width=626 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دکتر حسین پاینده معتقده که در ایران در زمینه نقد ادبی کار نشده و هر زمانی که درمورد نقد می خواهم صحبت کنیم این مساله به ذهن متبادر می شه که حتمن اثری را مورد نفی قرار بدیم  البته شاید دلیل اصلی این مساله این باشه که سیستم اکادمیکی کشور ما در واقع این موضوع را به جدیت دنبال نکرده و علاوه بر آن رغبتی هم برای ادامه کارهایی که خارج از محیط آکادمیک توسط عده ای از نویسندگان و مترجمان و رو شنفکران پی گیری میشه نبوده . یا خیلی کم بوده و نوپاست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مساله اساسی تر گره خودن جنسیت همراه با نقد است که در نقد هایی که جسته گریخته در چارچوبهای روان شناسی ؛ اجتماعی ؛ زیباشناسی وفلسفی... انجام می شه صاحب اثرهای مونث بیشتر مورد اغماض قرار گرفتند . نویسندگان و متفکران زن همیشه در سایه مرد های اطرفشون معرفی می شن و اگر قرار باشه تا درخصوص اندیشه های زنی حرفی زده بشه بی انتصاب به جریان یا اندیشه مردانه ای نمی تونه مطرح باشه . از کسانی که در زمینه ادبی کار کردن سیمین دانشور در سایه سنگین جلال آل احمد همچنان درحاشیه مانده است زنی که اثرهای بسیار ارزنده اش در حوزه رمان و داستان کوتاه حائز اهمیت و توجه است ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 12:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهر و زندگی سگی</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>-  هنوز هوا روشن نشده , به زور گوشه چشمم رو باز  می کنم  نگاهی به ساعت رو دیوار میندازم  . چشمام  رو  هم میزارم اما صدای قیژ ماشین دوباره بیدارم میکنه .بلند می شم پنجره رو می بندم . نگاهم به خیابون می افته انگار خیلی دیر شده  عده ای هراسون اول صبحی می دون دنبال اتوبوس ... یاد چند سال پیش می افتم  که از همدان ساعت 5 صبح رسیده بودم تهرون  . تو ترمینال  توی چمنهای دور وبر پر بود از آدمهایی که یک بقچه زیر سرشون گذاشته بودن یا یه کارتون زیرشون انداخته بودن و دراز به دراز خوابیده بودن انگار که صد ساله خوابن . به قول دوستم می گه اینا همونایین که از خونه قهر کردن اومدن مررررررررررررررررد بشن و برگردند اما حالا چقدر شهر  می تونه رو مردونگی اونا حساب کنه خدا می دونه .  البته همجور آدمی توشون پیدا می شه , یکی ور شکست شده پا شده اومده شهر تا دست طلب کارا بهش نرسه اونیکی آدم کشته , اونیکی از ترس ابروش آومده یکی دیگه  اومده تا ناشناخته هارو کشف کنه ...کسی هم شاید اومده باشه تا یک گونی پول با خودش ببره ... آدمهای متفاوت با دغدغه ها و آرزوها و خواسته ای مختلف پاشون رو تو ی شهر می زارن و امیدوارند که تحولی به زندگیشون بدن ..... اما شهر 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- شهر : زیمل از جمله جامعه شناسانی که در خصوص شهر به تفصیل صحبت کرده خصوصن در &quot; کلان شهر و حیات ذهنی&quot;؛ او بر این نظر است که انسان کلان شهری دو خصوصیت می یابد. نخست احساس بلازه یا دلزدگی که طبق آن او تحریک پذیری خود را در قبال محرکهای تند، پیچیده و فراوان از دست می دهد. همه چیز برای او در زمینه ای خاکستری اتفاق می افتد. آنچه بر ذهن او جاری است تنها عقلانیت صرف اقتصادی است. حالت دوم آزادی است. او در کلان شهر این فرصت را می یابد تا رفتاری متفاوت از دیگران در پیش گیرد و فردیت خود را دنبال کند.    در شهر بزرگ ما دائما با تغییرات حسی و دگرگون کننده بمباران می شویم ،هزاران انسان در حال گذر ، سریع ،ترافیک سنگین،فعالیت های بیشمار ،تابلو های فروشگاهها ،آگهی ها و همه توجه ما را جلب می کند . بقاء در چنین جهانی بدون شکل دادن به نیروی عقلانی امکان پذیر نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلان شهر و ذهن شهری با اقتصاد پولی عمیقا پیوند  یافته اند. پیچیدگی زندگی شهری ما را مجبور به وقت شناسی ،حساب گری و دقت می کند و جهان را به یک مسئله ریاضی تبدیل می کند در شهر افراد از لحاظ فیزیکی به هم نزدیکند ولی از لحاظ روان شناختی از دیگران جدا و مستقل است. به جای توجه و فکر به ساختارهای زندگی بهتر است به تجربه های افراد توجه کنیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.naztarin.com/aks3/f13-(9).jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; عقلانیت: عقلانیت که مظاهر سیاسی و اجتماعی آن به ترتیب سلطه قانونی و بوروکراسی(دیوان سالاری) است در عرصه زندگی اقتصادی در جامعه نوین، به صورت «عقلانیت صوری کنش اقتصادی» یعنی درجه کمی تامین نیازهایی که برای هر اقتصاد عقلایی اساسی محسوب می شود و «عقلانیت ذاتی»، یعنی درجه تامین متناسب کالا برای گروه مشخصی از افراد از طریق کنش اجتماعی دارای جهت اقتصادی تجلی می یابد. اینها نشان می دهند که فعالیت اقتصادی در جوامع نوین به سوی هدف های غایی جهت گیری شده است که می توانند اخلاقی، سیاسی، منفعت گرایانه، لذت پرستانه یا برای کسب تمایزات اجتماعی، ایجاد برابری اجتماعی یا امثال آن باشد (وبر، ۱۳۷۴). وبر عقلانیت را به معنی محور سیر تاریخ به کار می برد. به عبارت دیگر عقلانی شدن مضمون اصلی تاریخ از نظر وبر است که او آن را در دو زمینه در نظر می گیرد؛ ۱- عقلانیت در دین که به معنی افسون زدایی از آن و فاصله گرفتن دین از جادو است و ۲- عقلانیت در مدرنیته که شامل رشد عقل ابزاری (تکنولوژی) و بوروکراسی است. این هر دو مقوله برای پیشرفت جامعه و اقتصاد ضروری اند و بدون آنها پیدایش جامعه مدنی و شهروندی میسر نمی شود. بعد مهم دیگر مدرنیته، شهروندی است. مفهوم شهروندی از بعد جامعه شناسی بیش از همه در اثر برجسته تی اچ مارشال «طبقه، شهروندی و توسعه اجتماعی» (۱۹۶۴) مورد بحث تحلیلی قرار گرفته است. از دید مارشال در جوامع نوین، شهروندی سه بعد مشخص مدنی، سیاسی و اجتماعی دارد. حقوق مدنی نخستین حقوقی است که در جوامع نوین برقرار شده است. این حقوق چیزهایی مانند آزادی بیان، حق محاکمه منصفانه و دسترسی برابر به نظام قانونی را دربر می گیرد. حقوق سیاسی پس از حقوق مدنی پدید آمد و شامل حق رای، حق نامزدی مقامات انتخابی، حق شرکت در احزاب سیاسی و مشارکت به شیوه های گوناگون در فرآیند قانونگذاری است. و بالاخره بعد سوم شهروندی یعنی بعد اجتماعی آن با ظهور «دولت جدید رفاه» پدیدار شده است (مارشال، ۱۹۶۴ به نقل از کیویستو، ۱۳۷۸).&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- زندگی سگی: من خیلی کلنجار رفتم با خودم تا وارد این مرحله نشم و خوشبختانه بعد از اصابت یک تلنگر محکم  به حیان ذهنی ام دربدو ورود متوقف شدم .اما تصور می کنم زندگی سگی بی شباهت به همان حالت خاکستری که گفته شد و و سیطره بی حد و حصر عقلانیت صوری بر عقلانیت ذاتی نباشه . جایی و زمانیکه حسا ب و کتاب منظم زندگی برای براوردن حیات معیشتی تهی از تخیل  می شه وسودایی و افسون زدگی و بقول مارکس بیگانگی  و به تعبیر هگل مغلوب شدن آگاهی آدم رو از پا در می اره . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt; نگاه کنید به: توسعه مدرنیته و شهروندی , محمد جواد زاهدی[1] &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot; کلان شهر و حیات ذهنی &quot; تر جمه ,یوسف اباذری نامه علوم اجتماعی شماره 3 بهار 1372&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> دویدن و نرسیدن</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;امروز قراراست تحول مهمی در زندگیم بدم .قراره به چند هفته بی قراری و دل مشغولی و بی سامانی پایان دهم اما خب راحت کنار این عزیز دل (رایانه) نشستم و به قولی بی خیال دنیا شدم .دوست دارم فقط بنویسم ، بنویسم که دارم هق می زنم به هستی نا موزونی که سالهاست در برابرش راست ایستاده بودم .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;580&quot; width=&quot;441&quot; src=&quot;http://i39.tinypic.com/2a99qvt.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز قراره تحول مهمی.... نه تحول مبهمی  به زندگیم بدم, &lt;/p&gt;&lt;p&gt;قرار نبود به این زودی ها این اتفاق بیفته اما داره می افته ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چقدر  احساس بدی دارم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چقدر احساس بدی دارم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چقدر احساس بدی دارم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چقدر احساس بدی دارم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دارم فکر می کنم یک مدت مدید خفه بشم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خفه خفه خفه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احساس می کنم دارم وارد اون زندگی سگی می شم که سالها ازش گریزان بودم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خیلی حس بدی دارم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 08:53:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روی مدار پرواز </title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>- پرواز به قصد تحول 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد دید زدن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد زمین خوردن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد هوا خوری &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد رها شدن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد تیر خوردن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد اسیر کردن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز به قصد اوج گرفتن ..... بر نگشتن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز.............................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها پریدن بهانه تلخی ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/87-12-04/kadkani.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;به کجا چنین شتابان ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;گون از نسیم پرسید&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;دل من گرفته زینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;هوس سفر نداری&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;ز غبار این بیابان ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;به کجا چنین شتابان ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;به شکوفه ها به باران &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;برسان سلام ما ر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;ا&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ffff99&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cccccc&gt;محمد رضا شفیعی کدکنی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;-&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;                                                                                                                                                                                                                                                      &lt;/font&gt;&lt;strong style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot;&gt;وقتي كه به اسدآباد مي آم بيشتر از هميشه حس مي كنم كه مردم دارند براي ابراز احساس هاي مقدسشون به باورهايي چنگ مي زنند كه توجيه عقلاني ندارد و در واقع دارند خودشون رو با جمله هايي كه ريشه در عادت ، احترام ، ترس و يا ظاهر سازي دارد بيان مي كنند . به هم اميد مي دهند و سعي مي كنند كه سه نقطه اي پررنگ و كشيده اي در ادامه گفته هايشون داشته باشند . قسمت ، واژه اي است كه به كرار در مكالمات روزمره شنيده مي شود .جالب اينجاست كه همين باور هايي كه توجيه عقلاني ندارند به خوبي آنها را ترغيب مي كند تافعاليتهاي روزمره شون رو انجام بدن . هرچند  اين مسئله كه اعتماد به يك ديگر در همين چارچوب مقدس قرار مي گيرد و قسم مقامي هم اندازه نقل و نبات را در ارتباطات آنها بازي مي كند . حس مقدس گهگاهي همراه با غلو و بزرگ نمايي و پهلوان منشي همراه مي شود البته اين روزها پهلوان بودن خيال دوريست اما هنوز هم به اين مسئله پايبندند. حس مقدس به اين زمان يا حتي به نفوذ اسلام در ايران برنمي گردد بلكه تاريخي طولاني دارد و اصولن تاريخ ما از باستان با حس مقدس عجين شده است حسي كه زندگي ما رو به عبارتي معنا مي دهد .اين حس مقدس هرچند استفاده فريبكارانه و كاسب كارانه اش بيشتر است اما همان اندازه كه كارگشايي مي كند لزوم استفاده آن را افزايش مي دهد . &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot;&gt;-                                                                                                                                                                                                                                                      در اين دور هم نشيني هاي زنانه كه زمان زيادي است ازش فاصله گرفته ام يك روز از سر كنجكاوي به خودم گفتم بد نيست بعد از اين همه سال امسال تابستون يك سري به اين مجالس بزنم ... هر چند توفيق حاصل نشد و نرفتم اما از خواهرم كه رفته بود و خاطراتي كه مر بوط به شايد &lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;10- 12&lt;/font&gt; سال پيش است تصويرهايي  به ذهننم متبادر شد. دراسداباد آشي هست به نام آش دوغ  كه همراه و مونس تنهايي زنهاست .آنها با اين آش سعي مي كنند تا خودشون رو در كنش هاي متقابلشون به ديگران معرفي وبازسازي كنن . اين آش در واقع يك حس بزرگ بودن وبالغ شدن ، وارد مراودات رسمي شدن را به صاحب آش عطا ميكند و شخصي كه متولي پختن اين آش مي شود خودش را براي يك مبادله پايا پايي و همچنين تاحدودي واكنشهاي غير منتظره آماده مي كند ( واقعن خيلي دوست داشتم اين يك ماهي كه اسدابادبودم به يكي از اين مهموني ها مي رفتم ...). مبادله پاياپاي همون دعوت شدن به مراسم آش خوري از سوي ديگر مهمان ها است اما واكنشهاي غير منتظره ، اين واكنش  تقريبن در تمام ايران به يك صورت واحد و متداول دنبال مي شود.نكته اي كه براي من خيلي جالبه لايه مياني اين مراسم است در اين مراسم افراد با نحوه اي رمالي و دعا نويسي و خاطراتي در مورد فرزندانشون يا نوه هاشون يا همسران شون آشنا مي شوند .( پير زني هست كه يك بشقاب فلزي كندكاري شده داره و با فرو بردن اون در يك قابلمه آب و خواندن چندين ورد و آيه و چند حاشيه كاري و توصيه هاي مجدانه به صاحب فال سعي در گشايش بخت و مشكل  خانواده ها  دارد) . درمراسم خوردن آش نحوه ارائه خود بسيار حائز اهميت است .چون نبايد سر و وضع تكراي باشه و حداقل بايداز جديد ترين نوع زينتي استفاده كني . كلي حرفهايي كه ربطي به هم ندارند را بگي ، الكي خوش باشي ، حسابي بخوري و سهم خانواده رو هم بياري . مراسم تموم  ميشه &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot;&gt;-                                                                                                                                                                                                                                                      اما واقعيت به اين ساده گي نيست ، اكثر زنان اينجا به نوعي خسته اند ، احساس بي مصرفي شديد دارند. از اينكه زن هستند گاهي به ستوه مي آيند . مي خواهند زندگيشون رو تغير بدن اما نمي تونند چون زن هستند ودر اسداباد امكان زن بودن مساوي با انسان بودن كم است . توي اين يك ماهي كه اينجا بودم شايد بيشتر از &lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;10&lt;/font&gt; مورد شنيدم كه مرداني كه زن داشتند و اتفاقن سن و سالي هم ازشون گذشته ازدواج مجدد داشتند. زنها خسته اند از اينكه مردها شون رو راست نيستند . آش دوغ بهانه اي كه زنها دور هم جمع بشن از احوال هم بپرسن ، فشار تنهايشون رو كم كنن.در واقع يك نوع &lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;ngo&lt;/font&gt;است . چند سالي كه حساب قرض الحسنه درست مي كنند پول هاشون رو رو هم مي زارند و به هم قرض مي دهند تاگره گشايي كنند. مغازه  سبزي خورد كني  راه مي اندازند و كنارش سعي مي كنن آگاهي سياسي زنان رو افزايش بدهند و آنها را در مشاركت سياسي سهيم كنن.تنها مكاني كه براي مشاركت سياسي زنان وجود دارد شركت در كلاس هاي بسيج چه در روستاها و چه در شهر است ، آموزش نظامي مي بينند ودر كنارش ايدئولوژي ها حاكم را در درسهاي جريان شناسي فرا مي گيرند. چند سال اخير بر تعداد پياده روي زنان افزوده شده و حتي خانوادگي به كوه مي روند . براي هم پز مي دهند چون نياز داند كه خودشون رو باز سازي كنن .&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot;&gt;-                                                                                                                                                                                                                                                       پارسال كه براي تهيه گزارشي به دادگستري اسداباد رفته بودم با مسائلي برخورد كردم كه شايد گفتنش به خاطر يك سري مسائل اخلاقي برايم دشوار باشه .اما مسئله زنا ن اسدابادي (و حالا شايد هم اكثر شهرها) به اين دليل است كه الگوها ي رفتاري زنان و مردان دچار دگرگوني ها ونابه ساماني هاي قابل توجه اي شده است . گسترش استفاده از وسايل ارتباط جمعي كه مناسبتي با شرايط كنوني جامعه ندارد و نبود آگاهي كافي از استفاده اين وسايل و بالا رفتن انتظارات د رزمينه رفتارهاي جنسي و بياني سردرگمي در ارتباط بين زنان و مردان بو جود آورده است . ديگر آش دوغ هم كار گشا نيست ....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;impact&quot;&gt;&lt;font&gt;&lt;font&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 204);&quot;&gt;-                                                                                                                                                                                                                                                      داشتم در مورد حس مقدس مي گفتم كاش عادت به اين حس مقدس نبود .حداقل براي اينكه اين حس مقدس سازنده بشه بايد كاركردها و استفاده هاي اون رو عوض كنيم براي بيرون اومدن از كسالتي كه زنانگي را به ت&lt;/span&gt;اراج مي برد... زن مقدس را عوض كنيم&lt;/font&gt;  &lt;/font&gt;  &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;                                                                                      &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 06:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مخالف یا بی تفاوت</title>
<link>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;من واقعن نمی دونم چه اتفاقی داره می افته . فقط اوضاع بی اعتمادی از اون چیزی که هست داره بدتر می شه . چند سال پیش یکی از دوستا م خیلی با پدرش که نظامی بود بحث می کرد . می گفت پدرم به من می گه آدم سر به زیری باش انقلابی باش پیرو فلانی باش و....... می گفت همیشه سعی می کنه من رو با یکسری حرفهایی که فقط شور و هیجان توش هست راضی کنه ٬به یک اصولی اشاره میکنه که نه برام مهمند و نه دغدغه منند .می گفت من بهش می گم تو راهت رو پیدا کردی یه ایدئولوژی داشتی رفتی دنبالش برات مهم بوده ارزش داشته اما اینها پاسخگوی من نیستن . ذهنیت من یه چیز دیگه  ست. این حر فهایی که شما می زنید با این عینیت جامعه  همسازی نداره . من وقتی این دهنیت را با جامعه تطبیق می دم اصلاْ ساز گاری نداره..... می گفت در تمام طول بحث با پدرم من از کسی ِچیزی٬ یا مرام و مسلکی دفاع نمی کردم فقط می گقتم این حرفها و این گذشته با اکنون ما خیلی ناسازگاره ٬  خیلی غریبه &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;دوستم گفت پدرم در آخر حرفاش بهم گفت&lt;FONT color=#ffff66&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;مخالف باش بی تفاوت نباش&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 08:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bedonemojavez&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>bedonemojavez</dc:creator>
<guid>http://bedonemojavez.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
