نزد گنوسي ها خدايي كه جهان را خلق كرد خداي خير يا منشاء خير نيست . اين جهان و آنچه در آ ن است از ظلمت بوجود مي آيد . اصولن اصل وريشه همه چيز يه خدا ي خوب است .او نيكويي مطلق و پدر همه چيز است . دنياي مادي با كاستي هايي كه دارد ممكن نيست مخلوق اين خدا باشدكه ناشناختني هم هست ، به عقيده والنتينوس در ابتدا موجودي بوده است كه "قبل از آغاز "،"قبل از پدر" "سكوت"و"سكون " نا ميده مي شده او پدر نا شناختني است كه هيچ كس حتي موجودات نمي توانند او را بشناسند غ.انجيل مصريا ن او را پدر ناديدني ، كسي كه نامش را نمي توان ادا كرد . نور الانوار، نور مشيت ، پدر سكوت ، نور حقيقت ، نور بي حد ، خودآ،غريبه وموجود واقعن حقيقي مي خواند . معمولن از پدر ناديدني، تعدادي موجود الهي (aion) صادر مي شوند كه تشكيل دهنده ملاء علي هستند ....معمولن موجودات الهي پدر ناشناختني را نمي شناسند و يا اگر او را بشناسند ، شناختشان از او كامل نيست .
اغلب خلقت با اشتباه يكي از موجودات الهي صورت مي گيردو به صورت يك فاجعه بروز مي كند . بعضي از اين گنوسي ها اين موجود الهي را "حكمت " ( sophia) مي نامند كه خواستار شناخت پدر ناشناختني و رسيدن به مقام او شد. بدين ترتيب كبر ورزيد وشر را ايجاد كرد .
ماده مظهر شر است و دنياي مادي خانه شيطان. رساله تفسير روح توصيفي رمزي از سقوط روح انسان در جهان مادي دارد. روح انسان به صورت يك زن تصوير شده و باكره است .او نزد پدر نا ديدني در ملا ء اعلي زندگي مي كرده ، تا اينكه در بدن سقوط مي كند و به زندگي اين جهان پاي مي گذارد.[1](در واقع اينگونه است اين موجود الهي كه از خداوند صادر شده و در اينجا زن تصوير شده چون ادعاي شناخت خدا را دارد ازاين ادعا باردار مي شود و شر را بوجود مي آورد و به زندگي مادي پا مي گذارد. )

- مسائلي كه براي اين خداي مونث بعد از طرد شدنش از ملاءاعلي بو جود مي آيد . دلتنگي هاي مداوم ، اشتباهات پي در پي، به فاحشه گي كشيده شدنش ويا آنجا كه اشاره مي شود " از اين معشو قه ها روي بر مي گرداند و به سوي ديگرا ن مي رود و مي خواهد با آنها باشد و آنها نيز او را مجبور ميكنند كه كنيزشان باشد "[2]
- اين متن بخشي از آيين اسرار آميز گنوسييان هست. آييني كه به شدت ريشه در ساختار اجتماعي جهان اطراف ما دارد [3] و با و جود گذشتن قرنها از مطرح شدن آن اما مي توانيم اين سير رفتار حاكم بر اين انديشه را ببينيم اين مساله كه خداي مونث در تلاش براي شناخت و حكمت است و در پي چنين ادعايي با يد از ملا اعلي طرد شود و بعد پايان غم انگيزي كه در اين غربت دچار مي شود و در واقع با زنده اصلي مي باشد و بايد توبه كند حالا اگر توبه اش پذيرفته شود يا نه؟ متاسفانه يك چنين انديشه به وضوح و مكرر در جامعه ما درحال جريان است .
- هر چند نام بردن از برنامه هاي تلويزيوني با چنين خط و مشي كار دشواري نيست اما يكي از درد آور ترين آنها فيلم داستاني " مرگ تدريجي يك رويا " بود . كه بوضوح پيشرفت ، تغيير ، تحول ، جسارت و نبوغ زن را با مشكل رو به رو مي كرد ؛ زني كه بدنبال تغيير است حتمن شكست مي خورد ، حتمن بقول معروف سرش به سنگ مي خورد چون مي خواهد خودش باشد چون مي خواهد از درون خودش دفاع كند ، چون نمي خواهد كنيز با شد نمي خواهد در بند با شد نمي خواهد انديشه اش آنطور كه دوست دارند اوج بگير، (البته بگذريم ازكه به نوشته هايش نگاه فرمايشي هم مي شد). اصولن زني كه در ركاب شوهرش نباشد به بن بست مي خورد . رواج چنين نگرشهايي در جامعه با توجه به اينكه زنان ما نسبت به حقوق مادي ومعنوي خود هنوز آگاهي كافي را ندارند و گسترش آن زنان را به اين مساله كه قدرت تصميم گيري و اراده ندارند رهنمون مي شود .از آنجايي كه تلويزيون با پخش برنامه هايي مانند ادريبهشت تلاش مي كند تا نوعي آگاهي زنانه و زنانه نگري را در برنامه هايش دنبال كنند چنين برنامه هايي متناقض با هدفش مي نمايد.
[1] ايلخاني محمد ؛ " مذهب گنوسي "،معارف ،دوره دوازدهم ، شماره 1و2 فروردين1374
[3] لفظ گنوسيسيسم براي نا ميدن مجموع فرق ثنوي كه در قرن دوم و سوم ميلادي در جهان مسحيت ظهور كرد به كار گرفته شد.
|
+| نوشته شده توسط
سمیه در پنجشنبه
1388/03/21
|