تبليغاتX
بدون مجوز
پراکنده گویی ها و...
 جنسیت و نقد
-" از دامن زن مرد به معراج می رود " " در کنار هر مرد موفق یک زن هست ". همیشه با این جمله ها نمی تونستم کنا ر بیام این عبارات گوشه ای از ادبیات عامیانه و حتی شاید رسمی ما باشه که به وفور در مکالمات روزمره تکرار و تکرار می شه .و این حاکی از سایه سنگین روح مرد سالارانه فرهنگ و کشور ماست که همیشه موفقیت و پیروزی را مختص به قشر مردها دونسته و زن را به عنوان یک وسیله یا نردبان برای تعالی و صعود مردها مهم دونسته و اینکه آیا خود زن ها می تونند به موفقیت برسند یا نه حکایت دیگریست .زنان ایرانی برای بروز و نشان دادن توانایی های خودشون تلاشهای زیادی کردند  اما متاسفانه نگاه تقدس مابانه به زن از گسترش ان جلوگیری کرده .

دکتر حسین پاینده معتقده که در ایران در زمینه نقد ادبی کار نشده و هر زمانی که درمورد نقد می خواهم صحبت کنیم این مساله به ذهن متبادر می شه که حتمن اثری را مورد نفی قرار بدیم  البته شاید دلیل اصلی این مساله این باشه که سیستم اکادمیکی کشور ما در واقع این موضوع را به جدیت دنبال نکرده و علاوه بر آن رغبتی هم برای ادامه کارهایی که خارج از محیط آکادمیک توسط عده ای از نویسندگان و مترجمان و رو شنفکران پی گیری میشه نبوده . یا خیلی کم بوده و نوپاست.

اما مساله اساسی تر گره خودن جنسیت همراه با نقد است که در نقد هایی که جسته گریخته در چارچوبهای روان شناسی ؛ اجتماعی ؛ زیباشناسی وفلسفی... انجام می شه صاحب اثرهای مونث بیشتر مورد اغماض قرار گرفتند . نویسندگان و متفکران زن همیشه در سایه مرد های اطرفشون معرفی می شن و اگر قرار باشه تا درخصوص اندیشه های زنی حرفی زده بشه بی انتصاب به جریان یا اندیشه مردانه ای نمی تونه مطرح باشه . از کسانی که در زمینه ادبی کار کردن سیمین دانشور در سایه سنگین جلال آل احمد همچنان درحاشیه مانده است زنی که اثرهای بسیار ارزنده اش در حوزه رمان و داستان کوتاه حائز اهمیت و توجه است ...

 

|+| نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه 1388/06/30  |
 شهر و زندگی سگی
-  هنوز هوا روشن نشده , به زور گوشه چشمم رو باز  می کنم  نگاهی به ساعت رو دیوار میندازم  . چشمام  رو  هم میزارم اما صدای قیژ ماشین دوباره بیدارم میکنه .بلند می شم پنجره رو می بندم . نگاهم به خیابون می افته انگار خیلی دیر شده  عده ای هراسون اول صبحی می دون دنبال اتوبوس ... یاد چند سال پیش می افتم  که از همدان ساعت 5 صبح رسیده بودم تهرون  . تو ترمینال  توی چمنهای دور وبر پر بود از آدمهایی که یک بقچه زیر سرشون گذاشته بودن یا یه کارتون زیرشون انداخته بودن و دراز به دراز خوابیده بودن انگار که صد ساله خوابن . به قول دوستم می گه اینا همونایین که از خونه قهر کردن اومدن مررررررررررررررررد بشن و برگردند اما حالا چقدر شهر  می تونه رو مردونگی اونا حساب کنه خدا می دونه .  البته همجور آدمی توشون پیدا می شه , یکی ور شکست شده پا شده اومده شهر تا دست طلب کارا بهش نرسه اونیکی آدم کشته , اونیکی از ترس ابروش آومده یکی دیگه  اومده تا ناشناخته هارو کشف کنه ...کسی هم شاید اومده باشه تا یک گونی پول با خودش ببره ... آدمهای متفاوت با دغدغه ها و آرزوها و خواسته ای مختلف پاشون رو تو ی شهر می زارن و امیدوارند که تحولی به زندگیشون بدن ..... اما شهر

- شهر : زیمل از جمله جامعه شناسانی که در خصوص شهر به تفصیل صحبت کرده خصوصن در " کلان شهر و حیات ذهنی"؛ او بر این نظر است که انسان کلان شهری دو خصوصیت می یابد. نخست احساس بلازه یا دلزدگی که طبق آن او تحریک پذیری خود را در قبال محرکهای تند، پیچیده و فراوان از دست می دهد. همه چیز برای او در زمینه ای خاکستری اتفاق می افتد. آنچه بر ذهن او جاری است تنها عقلانیت صرف اقتصادی است. حالت دوم آزادی است. او در کلان شهر این فرصت را می یابد تا رفتاری متفاوت از دیگران در پیش گیرد و فردیت خود را دنبال کند.    در شهر بزرگ ما دائما با تغییرات حسی و دگرگون کننده بمباران می شویم ،هزاران انسان در حال گذر ، سریع ،ترافیک سنگین،فعالیت های بیشمار ،تابلو های فروشگاهها ،آگهی ها و همه توجه ما را جلب می کند . بقاء در چنین جهانی بدون شکل دادن به نیروی عقلانی امکان پذیر نیست .

کلان شهر و ذهن شهری با اقتصاد پولی عمیقا پیوند  یافته اند. پیچیدگی زندگی شهری ما را مجبور به وقت شناسی ،حساب گری و دقت می کند و جهان را به یک مسئله ریاضی تبدیل می کند در شهر افراد از لحاظ فیزیکی به هم نزدیکند ولی از لحاظ روان شناختی از دیگران جدا و مستقل است. به جای توجه و فکر به ساختارهای زندگی بهتر است به تجربه های افراد توجه کنیم .

 

 عقلانیت: عقلانیت که مظاهر سیاسی و اجتماعی آن به ترتیب سلطه قانونی و بوروکراسی(دیوان سالاری) است در عرصه زندگی اقتصادی در جامعه نوین، به صورت «عقلانیت صوری کنش اقتصادی» یعنی درجه کمی تامین نیازهایی که برای هر اقتصاد عقلایی اساسی محسوب می شود و «عقلانیت ذاتی»، یعنی درجه تامین متناسب کالا برای گروه مشخصی از افراد از طریق کنش اجتماعی دارای جهت اقتصادی تجلی می یابد. اینها نشان می دهند که فعالیت اقتصادی در جوامع نوین به سوی هدف های غایی جهت گیری شده است که می توانند اخلاقی، سیاسی، منفعت گرایانه، لذت پرستانه یا برای کسب تمایزات اجتماعی، ایجاد برابری اجتماعی یا امثال آن باشد (وبر، ۱۳۷۴). وبر عقلانیت را به معنی محور سیر تاریخ به کار می برد. به عبارت دیگر عقلانی شدن مضمون اصلی تاریخ از نظر وبر است که او آن را در دو زمینه در نظر می گیرد؛ ۱- عقلانیت در دین که به معنی افسون زدایی از آن و فاصله گرفتن دین از جادو است و ۲- عقلانیت در مدرنیته که شامل رشد عقل ابزاری (تکنولوژی) و بوروکراسی است. این هر دو مقوله برای پیشرفت جامعه و اقتصاد ضروری اند و بدون آنها پیدایش جامعه مدنی و شهروندی میسر نمی شود. بعد مهم دیگر مدرنیته، شهروندی است. مفهوم شهروندی از بعد جامعه شناسی بیش از همه در اثر برجسته تی اچ مارشال «طبقه، شهروندی و توسعه اجتماعی» (۱۹۶۴) مورد بحث تحلیلی قرار گرفته است. از دید مارشال در جوامع نوین، شهروندی سه بعد مشخص مدنی، سیاسی و اجتماعی دارد. حقوق مدنی نخستین حقوقی است که در جوامع نوین برقرار شده است. این حقوق چیزهایی مانند آزادی بیان، حق محاکمه منصفانه و دسترسی برابر به نظام قانونی را دربر می گیرد. حقوق سیاسی پس از حقوق مدنی پدید آمد و شامل حق رای، حق نامزدی مقامات انتخابی، حق شرکت در احزاب سیاسی و مشارکت به شیوه های گوناگون در فرآیند قانونگذاری است. و بالاخره بعد سوم شهروندی یعنی بعد اجتماعی آن با ظهور «دولت جدید رفاه» پدیدار شده است (مارشال، ۱۹۶۴ به نقل از کیویستو، ۱۳۷۸).[1]

- زندگی سگی: من خیلی کلنجار رفتم با خودم تا وارد این مرحله نشم و خوشبختانه بعد از اصابت یک تلنگر محکم  به حیان ذهنی ام دربدو ورود متوقف شدم .اما تصور می کنم زندگی سگی بی شباهت به همان حالت خاکستری که گفته شد و و سیطره بی حد و حصر عقلانیت صوری بر عقلانیت ذاتی نباشه . جایی و زمانیکه حسا ب و کتاب منظم زندگی برای براوردن حیات معیشتی تهی از تخیل  می شه وسودایی و افسون زدگی و بقول مارکس بیگانگی  و به تعبیر هگل مغلوب شدن آگاهی آدم رو از پا در می اره .

 



 نگاه کنید به: توسعه مدرنیته و شهروندی , محمد جواد زاهدی[1]

" کلان شهر و حیات ذهنی " تر جمه ,یوسف اباذری نامه علوم اجتماعی شماره 3 بهار 1372

|+| نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه 1388/06/19  |
  دویدن و نرسیدن

امروز قراراست تحول مهمی در زندگیم بدم .قراره به چند هفته بی قراری و دل مشغولی و بی سامانی پایان دهم اما خب راحت کنار این عزیز دل (رایانه) نشستم و به قولی بی خیال دنیا شدم .دوست دارم فقط بنویسم ، بنویسم که دارم هق می زنم به هستی نا موزونی که سالهاست در برابرش راست ایستاده بودم .

امروز قراره تحول مهمی.... نه تحول مبهمی  به زندگیم بدم,

قرار نبود به این زودی ها این اتفاق بیفته اما داره می افته ...


چقدر  احساس بدی دارم

چقدر احساس بدی دارم

چقدر احساس بدی دارم

چقدر احساس بدی دارم 

دارم فکر می کنم یک مدت مدید خفه بشم

خفه خفه خفه

احساس می کنم دارم وارد اون زندگی سگی می شم که سالها ازش گریزان بودم

خیلی حس بدی دارم.

|+| نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه 1388/06/16  |
 روی مدار پرواز
- پرواز به قصد تحول

پرواز به قصد دید زدن

پرواز به قصد زمین خوردن

پرواز به قصد هوا خوری

پرواز به قصد رها شدن

پرواز به قصد تیر خوردن

پرواز به قصد اسیر کردن

پرواز به قصد اوج گرفتن ..... بر نگشتن

پرواز.............................................

این روزها پریدن بهانه تلخی ....


به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
محمد رضا شفیعی کدکنی
|+| نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه 1388/06/11  |
 
 
بالا