تبليغاتX
بدون مجوز
پراکنده گویی ها و...
 زمستون
زمستون داره تموم می شه امسال هم مثل پارسال نشد یه روز برفی تو کوه باشیم هرچند که دوستان تلاش  کردند تاباهم تویه برنامه یک روزه یک شب رو کلکچال باشیم . یکی از دوستان قدیمی که توی اکثر برنامه های کوه با هامون بود یه روز گفت می دونی چرا کوه رفتن خوبه و آدم رو می سازه ؟ برای اینکه تو این برنامه ها آدم ها خیلی خوب از هم متمایز می شن. خیلی وقتها آدمها از کنارت میگذرند  لبخندی از روی خوش خیالی و بقولی دل خوشی به تو می زنند و تو رو در توهم یک انسان خوب نگه می دارند و اون زمانی که می خوای روشون حساب کنی  و بگی چه انسان  والایی ِجا می زنند . اما کوه رفتن ادم رو می سازه. ادم رو قوی می کنه .آدم تلاش می کنه خوب باشه و کمک کنه .تو زمانی که حتی خودش هم داره زمین می خوره سقوط می کنه یخ می زنه تشنه اس گرسنه اس آدم باقی بمونه .

این عکسا رو به یاد اون روزا می ذارم:

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه 1387/12/21  |
 8 مارس

«کسی زن زاده

 

نمی شود

 

 

بلکه زن می شود»

 سیمون دوبوار

 

|+| نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه 1387/12/18  |
 خرید
امروز قرار بود برم شمال پیش یاسمن اما نشد . هفته بعد هم دارم می رم خونه وتمام بارو بندیلم رو جمع کردم . این روزها بیشترین بحثی که توی خوابگاه هست خرید لباس عید و رفتن به خیابونها و بازارهای تهرون وحرف زدن در مورد مدل های جدید لباس و کیف وکفش وروسری و رنگ سال و...  است .

چند روز پیش یکی از دوستانم با حالی نزار در اتاق رو زد و گفت:سمیه می آی بریم خیابون . گفتم چی می خوای بخری. گفت هیچی  حوصله ام سررفته بریم چند تا مغازه رو ببینیم دلم وا شه .

راستش اولش جا خوردم . شنیدن این جمله هااز خانمهای خونه دار که صبح تا عصر تو خونه ان و بازار یکی از سر گرمی های جذاب براشون هست  خیلی بعید نیست اما در مورد دوستان لبندی که دره به دره دنبال یه وقت می گردند تا  پروژه هاشون رو زودتر تکمیل کنند خیلی بنظرم عجیب رسید .  گفتم :می خوای بریم پارک تا دلت وا شه یا بریم سینما ... آخه بی خودی می خوای چرخ بزنی تو خیابون که چی ؟ گفت خیییییییییییییییییییییلی خوبه آدم می ره آدمها رو می بینه که دارند خرید می کنند کلی کیف می ده .

اصولاْ خرید و خیابون از جمله مقولاتی که برای پر کردن بسیاری از عرصه ها خصوصاْ پر کردن اوقات فراغت بسیار کارساز به نظر می رسه .

امارنگ سال یکی از سوالات بسیار چالش برانگیزی که من خیلی وقتها باهاش دست به گریبونم. اینکه کی ؟ چطور ؟و چه وقت به وجود می آد ؟  

|+| نوشته شده توسط سمیه در جمعه 1387/12/16  |
 همینطوری

پشت تمام آرزو ها سنگین و حرفهای الکی دل خوش کن که در تمام گوشها زمانی سنگینی می کنه زمانی فرا می رسه آدم خیال می کنه داره به زمین و زمان سنگینی می کنه و تلاش می کنه تا قدم هاش را سبک تر وتا حد امکان  آروم تر بر داره . اما چقدر این آروم قدم برداشتن می تونه این احساس سنگینی را کاهش بده . و او ن رو سبک کنه  . وقتی زندگی ما ادم ها به شدت به هم گره می خوره و کنش های روزمره ما از حد روزانگی به روزمردگی می رسه این احساس شدت بیشتر ی به خودش می گیره

در زندگی های دسته جمعی مثل زندگی خوابگاهی این مساله به وضوح دیده می شه این که گاهی اوقات برای پیدا کردن مجالی برای کم کردن این حس سنگینی باید به زمین و زمان خودت رو بکوبی خصوصاً  زمانی که  قرار با شه که برای کسی در مورد خودت توضیحی ندی .

این شبکه های پیچ در پیچ افراد که در زندگی خوابگاهی بسرعت شکل می گیره و به بسرعت هم از هم فرو می پاشه از عمیق شدن در زندگی روزانه جلوگیری می کنه. زمانی میرسه که چشمهامون رو باز می کنیم و می بینیم که چندین روزه که گذشته و همه زندگی می شه یک تخت خواب و نهایت توالت و اشپزخانه ...

حالا وقتی که تلاش می شه تا از شکل گرفتن این گروه ها جلوگیری بشه به همان نسبت خیال آدم از گسستن و بی خودی وقت تلف کردن هم راحت می شه . اونوقت غروبها ممکن بری قدم بزنی به دنبال یه کار حسابی باشی و اگر هم کسی را تا به حال سر کار نذاشتی و یا سرکار کسی نرفتی به این کار اقدام کنی که شاید عاقبت خوشی داشته باشه...؟؟

|+| نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه 1387/12/13  |
 زن
امروز ناراحتم نه برای اینکه عنوان پایان نامه ام برای چندمین بار تایید نشد

نه برای اینکه با رها خیال انصراف به سرم زده

نه برای اینکه بی کارم

نه برای اینکه دلتنگم

نه برای........ . برای اینکه این نگاه ها دارند عذابم می دهند . خیال نداشتم این مسائل را در این دنیای مجازی بیان کنم اما احساس می کنم شاید امنیت اینجا بیشتر از جاهای دیگری مثل "مکانهای آموزش عالییییییییییییییییییی " و ... باشد.

من خیلی ناراحتم 

همین

|+| نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه 1387/12/11  |
 
 
بالا