عيد آمد
از عيد بدم مي آيد نه مي تونم مثل كودكي هام ذوق مرگ عيدي و لباس نو باشم ونه دل خوش ديدن آنهايي كه دوستشان داشتم و حالا ديگه نيستند . البته شايد اينها بهونه خوبي نباشه كه از عيد بدم بياد. اما واقعاً نمي تونم حس خوبي به اين روزها داشته باشم بدتر از اينها هم اينه كه نمي تونم اين حسم رو نشون بدم .
بهار امد ؛گلها باز شدند؛ صداي چهچه بلبلها مي اد ، به به چه آسموني ،چه زندگي چه روزگاري ، پا شو پاشو به صبح سلام بده . همه چيز رو از نو شروع كن خوبي ، بودن ، خوشحالي ، دوست داشتن ، نگاهت رو عوض كن مطمئن با ش همه چيز درست مي شه همه چيز ... تغيير كن ، تغيير بده تلاش كن ( اه اه چه كلمات بو داري)
اصلاً گيريم همه اين حرفها درست آخرش كه چي ؟
عيد آمد پنجره ها رو باز كنيم نفس بكشيم كنار اين همه نامردي و نامردمي ، تلويزيون رو روشن كنيم با صداي قهقهه اي فيتيله اي خودمون رو بسپاريم به مجازي ترين دنياي ممكن و خيا ل كنيم كه از زندگي داريم لذت مي بريم بعد بريم سراغ كانالها واجب الوجود واز روي منورالفكري چرخي هم به آستان تخيل انسانهاي آنسوي آبها بزنيم و گاهي هم گوشمون رو به صداي دلهره آور موسيقي زير زميني مزين كنيم . زندگي را بايد ساخت ، سوخت و بعد هق كرد به نداشته هايي كه سرش را زير آب كرده ايم .
مي خواهم به نفع مرگ كنار بكشم ، تا جاييكه ممكن است. اما بهار همچنان مي آد چه من بدم بياد،چه خوشم بياد !!
خواستم بگم عيد مي آد كه همه چيز را تازه شروع كنيم و زندگي رو از نو بگيريم اما تصور كردم اين حرفها از اون حرفهايست كه در ادبيات روزانه ما بسيار به استضعاف كشيده شدن از اون حرفهاييكه از سر بي دردي و عادت بهشون خو كرديم و خيال مي كنيم همه چيز تموم شده و اين يك سال كه گذشت ديگه رفته كه رفته .
نو شدن در روزمرگي ما تكرار مي شه ما مدام در حال شدن هستيم نفس مي كشيم ، قد مي كشيم ،تغيير مي كنيم، با آدمها جديد دم خور مي شيم ، به آدمهاي دور و ورمون نارو مي زنيم شايد هم نارو بخوريم . روي يك يك برنامه هامون حساب باز مي كنيم .خيرات مي كنيم از عشق و دوست داشتن تا دورويي و دردسر .... مدام نو مي شيم و يك فروردين تنها يك بهونست يك، يك سمبوليك كه گاهي تنها دلهره ما رو براي آگاهي از نو شدن زياد ميكنه .
زياد شدن بهانه هاي سمبوليك در تقويم نياز به ابراز شون رو كم رنگ مي كنه ، اينقدر حاشيه اين بهونه ها زياد مي شن كه متن خودش به حاشيه تبديل مي شه و بعد كم كم متن تغيير پيدا مي كنه و تبدل به متني ديگه ميشه البته پويايي انسان در زبان و زمان اين اجازه رو بهش مي ده كه چنين كاري رو بكنه اما ديگه نبايد ادعاي براي تمدن به حساب آوردن اونها داشته باشيم .
به قول سلمان هراتي:
نگاه اول :
عيد ‹حول حالنا› است
كه واجب است بفهميم
عيد ، شوقي است
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد تن پوش كهنه باباست
كه مادر
ان را به قد من كوك مي زند
و من آنقدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهنمي گنجم
عيد ،تقاضاي سبز شدن است
يا مقلب القلوب
نگاه دوم:
عيد،
سوپر ماركتي است
كه انواع خوردني ها در آن هست
عيد ،
بوتيكي است
كه انواع پوشيدني ها در آن هست
عيد،
ملودي مبارك باد است
كه من با پيانو مي نوازم
شب بخير دوست من!
|
+| نوشته شده توسط
سمیه در یکشنبه
1388/01/02
|